خرید بک لینک
ساقی نامه 1 ایا ساقی نقاب از روی بگشا به خود خود را جمال خویش بنما جمالش را نقاب آمد جمالش و گرنه نیست پنهان ساقی ما نگنجد ساقیِ ما در نقابی دو عالم را جمال او تجلّی مرا ابرویِ ساقی گشته محراب نخواهم کرد سجده جز همان جا می ای کان از ازل خوردم ز ساقی خمارش تا ابد مانده مهیّا مفرما محتسب توبه از این می که این می جایز است در مذهب ما ندانی قدر آن مستان هوشیار نخواهی کرد فهم این سرّ اصلا گدایی کن تو از دل های ایشان مگر بویی رسد از عود دل ها

برچسب: چند,ساقی,نامه,خواجه,محمد,مرشد, نویسنده: متین سامانی تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 3:35

سروش آمد به گوش من، ندا از کوی جانانه چو گنج معرفت خواهی برو تو سوی میخانهبه کأسی از خرآب آباد بشو جان و تن خود را چو خواهی در کنی دیو رجیم را از تنِ خانهکه بی می هیچ کس بینی به قصر آرزو آید به زلف یار زند چنگی هر آن کو شد به بتخانهدمی آسایش گیتی چو خواهی

برچسب: نویسنده: متین سامانی تاريخ: شنبه 14 مرداد 1396 ساعت: 10:22

صفحه بندی